در انتظار
١٠ آذر 90 بود که تصمیم گرفتیم واسه بدنیا اومدنت بریم گرمسار واسه اینکه من نمیتونستم به خاطر شما با هواپیما بیام با بابایی و عمو ایرج با ماشین اومدیم تهران .
بابا جواد صندلی عقب رو پرد و جای گرم و راحت واسه دخملیش آماده کرد ساعت 7 شب با عمو مجید و خاله اشرف خداحافظی کردیم و با ماشین سوار کشتی شدیم وساعت 1 شب رسیدیم گناوه البته ساعت 11 حرکت کرد توی راه خاله بنفشه و دوتا پسرهای شیطونش متین و آرام هم بودن . به گناوه که رسیدیم ساعت 1 شب بود با خاله بنفشه خداحافظی کردیم و به سمت دیلم به راه افتادیم آخه با عمو ایرج قرار داشتیم که اونم باهامون بیاد . ساعت 7 صبح عمو رو دیدیم و به سمت گرمسار به راه افتادیم خیلی توی راه خوش گذشت کلی برف بازی کردیم .

عمو ایرج در حال پرت کردن گوله برفی به بابایی

اینم مامان طیبه و یاسی جون من که توی دل مامانی بودی

و ساعت 9 شب رسیدیم تهران خونه عمو ایرج شب رو اونجا موندیم و فردا صبح من و بابا جواد و دخملی به سمت گرمسار به راه افتادیم .


در انتظار
